تبليغاتX
Lilypie Premature Baby tickers زندگی مشترک ما
خاطرات روزمرگیهای من وهمسی
سام ما هم یکساله شد خیلی زود گذشت انگار همین دیروز بود که از استرس زایمان شبا تا صبح خوابم نمیبرد

انگار همین دیروز بود با یه نی نی کوچولو شبا تنها بودم وتا صبح گریه می کردم که خدایا من اینو چطوری بزرگ کنم

انگار همین دیروز بود از ترس اینکه بچه تب نکنه همینجوری بیخود براش درجه می زاشتم

انگار همین دیروز بود یه هفته قبل از واکسن شبا کابوس میدیدم

خدایا خیلی بزرگیییییییییییییییییی خیلی کمک کردیییییییییییییییییی شکرت خدا جون

یه تولد کوچیک برات گرفتم مامانی از اونجا که زیاد از شلوغ پلوغی خوشت نمییاد یه مهمونی کوچیک گرفتم سه تا از دوستای همسن وسالتو گفتم که به هوای اونا خوش اخلاق بشی

سامی ما یاد گرفته لی لی حوزک بخونه کلاغ پر بگه

گوشی تلفنو برمیداره الو می کنه

شیشه ابشو می شناسه ودرش وبرمی داره ومی زاره

ماشیناشو می زنه میره زیره مبل ودادو هوار که بیاین کمک درشون بیاریم

هر کس بخوابه روشکم می پره رو کولشو سواری می خواد

رو میزو مبل وتختم هم سریع می پره

ولی اقا خیلی محتاطه وراه نمیره ای تنبل مامانننننننننن

عاشقتممممممممممممممممممم عزیزکمممممممممممممممممممممممممممم

 

انشاا... هزار ساله بشی پسره قشنگمممممممممممممممممممم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 10:17  توسط سارا | 
بلهههههههههههههههه عسل مامان یکساله شد

یکسال سخت

یکسال پر هیجان

یکسال پراز غم وشادی

یکسال با یه گل قشنگ

یکسال مادری تو اوج بی تجربگی

یکسال پر استرس

یکسال پراز نگرانی

یکسال پردغدغه

یکسال خاص خاصه خاص که تو ۳۰ساله عمرم نداشتم

با توکل به خدا ویاری خدا بی دردسر وبینهایت خوب گذشت

عسل مامان یکساله شد

یه تنه وبی یار ویاور بدون مشکل گذشت

شکرت خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا شکرت خداااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 10:8  توسط سارا | 
بلههههههههههه عسل مامان ۱۱ماهه شد قربونش برم که کلی با نمک وشیطون شده

بابا ومامان میگه

ببعی میگه ب ب هم میگه

دستشو از در ودیوار میگیره وراه میره متاسفانه زیادم زمین می خوره ودچار سانحه میشه خوشبختانه همشون به خیر گذشته

اهنگ شاد بزاریم می رقصه ودست میزنه ولی دوتاشو باهم نمی تونه دست می زنه وقتی می رقصه دستاش بهم چسبیده وبی حرکت می مونه بدنشو تکون تکون میده وای که همه می خوان بخورنش اون موقع

از دندونا بگم که ۶دی اولین دندونشون دراورد وتا ۲۰دی سه تا دندونه دیگه هم در اورد و۴دندونی شد دوتا بالا دوتا پایین تا اینکه ۲۰بهمن یه دندونه دیگه بالا سمت چپ دراورد قربونه دندوناش برم

دستای مامانشو با گاز تیکه می کنه نمی دونم تا کی می خواد این گاز گرفتنو ادامه بده عسل طلا

پسرم خدارو شکر ارومتر از قبل شده با اسباب بازیهاش بازی می کنه خودشو سرگرم میکنه البته نمیشه غافلش کرد چون همش کارای خطرناک می کنه مدام دنباله پریز برقو این چیزاست ولی همچنان عاشقشمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 8:56  توسط سارا | 
سام کوچولوی مامان چند روزه دیگه ۱۰ماهه میشی

اونقدر نق می زنی که زودتر بردمت پیشه دکتر برا چکاب گفت همه چی خوبه ویه قرص برا وقتایی که خیلی بی تابی می کنی برات نوشت پسره گلم

از کارات بگم که خیلی شیطون شدی دست دستی می کنی بای بای می کنی وخودتو لوس می کنی مامان دلش ضعف میره اونقدر محکم بوست می کنه که قاطی می کنی

شما خیلی هم قلقلکی هستی مامان که قلقلکت میده غش می کنی قربونت برم

شما اصلا با اسباب بازی بازی نمی کنی تنهام نمی مونی فقط میگی مامان پیشت باشه که خیلی سخته برا مامان به هیچ کارش نمیرسه

 

وزن:۱۰۵۰۰

قد:۷۳

قربونت برم عسله طلا

 

تو این هفته قراره کیک بخریم بریم اتلیه خاله جون با مامان وبابا عکسای خوشمل بگیریم اخه تو این ماه تولده مامان وبابا هم هستش

 

سامی جونم دیگه مطلقا زمین نمیشینه همش از اینور واونور میگیره ووایمیسه یا راه میره وضعیت خیلی خطرناکه

راستی گل گلی دیگه با سر از تخت نمیاد پایین یاد گرفته بر میگرده با پا مییاد قربونت بشممممممممممم

 

۱۰۰۰ساله بشی پسرم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 12:49  توسط سارا | 
پسره گلم عسل مامی امروز ۹ماهه شده

۵روزه پیش یعنی ۶دی ساعت ۶بعد از ظهر سام دست مامانو گاز گرفت یهو مامان دید وایییییییییییییییییی سامی دندون دراوردهههههههههههههههه

مامان اونقدر خوشحال شد که حد واندازه نداره

یه دندون اونم بالااااااااا

اخه مامانی جونم همه اول دندونای پایین ودرمییارن شما چرا بالا دراوردی؟؟

سامی:چه می دونم مامان من از کجا بدونم

 

خلاصه زنگ زدم دو تا مامان بزرگا رو خبردار کردم

و فرداش اش دندونی خونه مامان بزرگ پختیم ومامان وعمه کلی تزیینات انجام دادن واز گل پسری عکس انداختن

قربونه دندونت بشم انشاا... همه دندونات بی دردسر در بیان

 

این روزا سامی ما یه کمی بد خواب شده همش غر می زنه ونق می زنه انگاری از دندوناشه

فردام باید بریم مرکز بهداشت براچکاب

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 13:56  توسط سارا | 
سام ما ۸ماهه شد

هنوز دندون در نیاورده ولی همش دوست داره وایسه هر کی ومیبینه بهش اویزون میشه تا وایسه

تا منو میبینه دستاشو میبره بالا که یعنی منو بگیر بلندم کن

غذا خوب می خوره

پیشه دکتر تغذیه بردیمش دستور غذایی جدید بهش داده

وزن:۱۰

قد:نگرفت

حسابی شیطون شده عسلم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 13:41  توسط سارا | 
سام قشنگه من ۷ماه شد اونم تو مشهد

سومین مسافرت سام کوچولو بود با دوتا مامان بزرگاش بود وخیلی بهش خوش گذشت حتی شبا هم پیشه من نمی خوابید

یه کوچولو تو مشهد سرش سرما زد ابریزش بینی وغرغر که دارو بهش دادم وخوب شد

عاشقشمممممممممممم تازهگیها میشینه مثله کوفته برنجی

سام در۷ماهگی:

وزن۹۶۰۰

قد۷۲

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 13:24  توسط سارا | 
سام ۱۸۰روزه بود که غذا کمکی رو شروع کردیم

۵مهر ماه توسط بابایی با فرنی شروع شد

خوب می خورد بعدش حریره وبعد سوژ اضافه شد ولی سام مدام غر می زد وگریه می کرد

تا اینکه بردمش دکتر تغذیه که متوجه شدم اشتباه تو کار بوده

الان ۶ماه و۲۰روزشه واصولی غذا کمکی می خوره

سینه خیز میره وسعی می کنه چهار دست وپا بشه ولی نمی تونه

بابایی میگه امان از روزی که سام راه بیفته بیچاره میشیم هههههههههههههه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 13:30  توسط سارا | 
سلام

سام ۶ماهه شد واکسن ۶ماهگیشم زد خیلی استرس داشتم ولی خوب بود یه کمی تب کرد که با استامینوفن حل شد

پسرم شیطون شد یه کمکی هم بهونه گیر

مامانش وقت نمی کنه بیاد وبلاگشو اپ کنه همش میگه به من توجه کن خوابشم کم شده

وزن ۸۶۵۰

قد ۶۹

خدارا شکر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 13:24  توسط سارا | 
سام عسلی مامان شیطون شده عسل شده دوسش دارم یه عالمه

۴ماه و۲۰روزش بود که غلت زد دیگه کارمون در اومد اقا غلت می زنه خسته میشه جیغ می زنه که بیاین منو برگردونین

وزن۸۱۰۰وقد ۶۵

جمعه  هم بیاد ژسرم ۵ماهش تموم میشه

اقا دکتر هم گفت ۶ماهه که شد غذا کمکی شروع کنید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 13:18  توسط سارا |